محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

549

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت كمانت خاطر و حجت سپرت بايد ساخت * ترا سزاى دلامش دلام بايد كرد و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين بيت معنى مطلق اسلحه بهتر ظاهر مىشود . درغم - [ به راى مهمله و غين معجمه . به وزن مرهم ] موضعى است كه شراب در غمى به آن منسوبست « 21 » . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت شراب در غمى از جام شامى * بشادى نوش كن از صبح تا شام و هم او فرمايد : « 22 » بيت تا سوى در غم نشاط كرد و خراميد * شد در غم بسته بر حوالى در غم دژم - [ بكسر دال و فتح زاى فارسى ] غمگين و اندوهگين باشد . مثالش خسروانى گويد : بيت رخم بگونهء خيرى شدست ز انده و غم * دل از تفكر بسيار خيره گشت و دژم و بمعنى آشفته نيز آيد و به اين معنى بر غير آدمى نيز اطلاق كنند چنان كه « 1 » فردوسى گويد : بيت « 2 » همى ز آسمان كركس اندر كشد * ز دريا نهنگ « 3 » دژم بركشد و بمعنى سياه و تيره نيز به نظر رسيده « 23 » مؤيد اين معنى خاقانى گويد : نظم « 4 » اى زلف بتم بشب سياهى ده باز * اى شب شب وصلست دژم باش و دراز ديم - [ به وزن بيم ] روى را گويند ، حكيم سنائى گويد : بيت ديم ماهست اگر دم او نيست * نام ماهست اگر نم او نيست « 5 » و مختصر اديم نيز باشد كه نوعى از چرم است و بلغار نيز گويند چنان كه حكيم سوزنى گويد : بيت گردن دول تو از سيلى چون ديم كنيم * تو مپندار بدين كار كه ما كفشگريم

--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « س » « ب » : نهنگ و . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) اين مصراع را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان بمعنى نام نغمه‌اى نيز هست كه شنيدن آن غم از دل ببرد . ( 22 ) يعنى : سوزنى . ( 23 ) در برهان معنى : رنجور و بيمار و سرمست و مخمور و فرو افكنده و انديشمند نيز آمده و گويد و بر غير آدمى نيز اطلاق كنند .